تبلیغات
هرگز نگو هرگز - مطالب بهمن 1388
دوشنبه 12 بهمن 1388

مهمترین سخن آیت الله خمینی در 12 بهمن 57 چه بود؟

   نوشته شده توسط: ایمان خردمند    




در تاریخ 12 بهمن 57 آیت الله خمینی پس از گذراندن یک دوره 15 ساله دوری از کشور به ایران برگشتند و با یکی از باشکوه ترین استقبال ها در تاریخ ایران روبرو شدند. ایشان در بهشت زهرا به ایراد سخنانی پرداختند که بعضی از جملاتش بارها از تلویزیون پخش شد مانند " من تو دهن این دولت میزنم" و چه بسا سخنانی که سخن از اب و برق مجانی زده و گویا از صحنه تاریخ حذف شده است(ما که به گوش خود نشنیده ایم ولی از دیگران بسیار شنیده ایم)

اما یکی از مهمترین سخنان ایشان در مورد تعیین نحوه حکومت مردم هر دوره به دست خودشان است. بهتر است این جملات را بازخوانی کنید:

راى اینكه ما فرض مى كنیم كه یك ملتى تمامشان راى دادند كه یك نفرى سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، راى آنها براى آنها قابل عمل است. لكن اگر یك ملتى راى دادند -ولو تمامشان - به اینكه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقى است؟ملت پنجاه سال پیش از این، سرنوشت ملت بعد را معین مى كند؟سرنوشت هر ملت دست خودش است.

اگر سلطنت رضا شاه فرض بكنیم كه قانونى بوده ، چه حقى آنها داشتند كه براى ما سرنوشت معین كند؟ هر كسى سرنوشتش با خودش است. مگر پدرهاى ما ولى ما هستند؟ مگر آن اشخاصى كه در صد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، مى توانند سرنوشت ملتى را كه بعدها وجود پیدا مى كنند آنها تعیین بكنند؟

بسیار خوب. حالا همه این حرفها را خواندید؟!(برای خواندن متن کامل سخنرانی ایشان اینجا را کلیک کنید) من یک سوال دارم به نظر شما از تاریخ 12 فروردین 58 تا امروز چند نفر از کسانی که به قانون اساسی آن دوره رای دادند الان زنده هستند ؟!!! من که آمار آن را ندارم ولی آمار محتمل نشان دهنده این است که از تقریبا 70 میلیون جمعیت ایران چیزی حدود 50 میلیون نفر زیر 48 سال هستند (مسئولیت این آمار با من نیست. اسنادش هم اصلا موجود نیست!!!!) و این به این معناست این تعداد آدم هم به این قانون اساسی رای نداده و حق دارد بنا بر فرمایش بنیانگذار جمهوری اسلامی خودش سرنوشت خودش را تعیین بکند. آیا این حق مردم نیست؟! 


شنبه 10 بهمن 1388

گل پونه ها نامهربانی آتشم زد

   نوشته شده توسط: ایمان خردمند    

گل پونه های وحشی دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
گل پونه ها نا مهربانی آتشم زد آتشم زد
گل پونه ها بی همزبانی آتشم زد
می خواهم اکنون تا سحر گاهان بنالم
افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم
گل پونه های وحشی دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها


چه کسی است که این روزها زنده باشد و اندکی از امام حسین (ع) و حق طلبی او در زندگی اش شنیده باشد و بتواند شب به راحتی سر بر بالین بگذارد؟! مگر امام حسین (ع) به ما یاد ندادند که نباید نسبت به جامعه مان بی تفاوت باشیم؟ مگر ایشان جان نازنینشان را در این راه نگذاردند؟ آیا ما فقط شیعیانی هستیم که قرار است فقط اشک ریز حسین (ع) باشیم ؟ مگر انسان قرار است چند بار بمیرد ؟

این ترانه گل پونه ها واقعا امروز آتش به جانم می زند. گوش می سپارم به تک تک کلماتش و با خود به جواب سوالات بالا فکر می کنم. مگر انسان قرار است چند بار بمیرد ؟