تبلیغات
هرگز نگو هرگز - مطالب آذر 1388
یکشنبه 8 آذر 1388

به بهانه روز بسیج و روز عرفه

   نوشته شده توسط: ایمان خردمند    

چند روز پشت سر هم

روز پنجم آذر مصادف است با روز بسیج. بسیج قرار بود لشکر مخلص خدا باشد و اعضای ان هیچ چشمداشتی برای خدمت در آن نداشته باشند ولی این روزها بچه های دبیرستانی را می بینم که به عشق بیست درصد سهمیه بسیج دانشگاه عضو بسیج می شوند و لباس می دوزند و برخی شبها در خیابانها پرسه می زنند تا اگر نتوانستند از سهمیه اش بهره ای ببرند لا اقل خدمت سربازیشان را در ارتش نگذارنند که قرار باشد در دوره آموزشی و بعد از ان پدرشان را در بیاورند و این سهمیه کمکشان کند که از سپاه شهرشان که الحمدلله همه جا هم شعبه دارد پذیرش بگیرند. بسیجی قرار بوده که حافظ جان و مال و ناموس و خاک و ائین این سرزمین باشد ولی امروز باطوم به دست می گیرد و به تشخیص خودش افرادی را که برای احقاق حق از دست رفته شان مبارزه می کنند را اجنبی و منافق تلقی کرده و تا می تواند با باطومش آنها را ناز و نوازش می کند. بسیجی را همت می دانند که در وصیت نامه اش نوشت که دوست دارد مانند مولایش حسین (ع) بدون سر وارد برزخ شود و در نهایت به آرزویش رسید ولی بعد از بیست و اندی سال همسرش توسط  دست پرورده های بسیج باطوم می خورد و تا نیمه های شب از ترس اینکه مباداکلیه اش خونریزی کند در بیمارستان بستری می کنند و از آن طرف بچه کوچکش را در خیابانها 3 بار می گیرند که دوبار با کمک مردم آزاد می شود و یک بار با کمک یک افسر نیروی انتظامی که پدرش را می شناسد.

بسیجی را "حاج احمد کاظمی" می دانند که از قافله شهدا جا مانده بود برای اینکه به ما درس آزادی و آزادگی را یادآوری کند؛ کسی که تا آخرین لحظه شهادت باکری با او بود و در نهایت در سرزمین باکری فرشته مرگ را به آغوش کشید. کسی که هرگز گول قپه هایش را نخورد و همیشه دغدغه اش این بود که ارزشها باید حفظ شود. هرگز دربند القاب سرتیپ و سرلشکر نماند و به همین دلیل بود که وقتی در مقام فرمانده نیروهای زمینی برای بازدید از پادگانی می رفت از سربازان آسایشگاه این سوال را می پرسید که آیا شده صبح ها آب حمام پادگان گرم نباشد؟!؟ این را بگذارید کنار انسانهای تازه به دوران رسیده ای که جان انسانها برایشان هیچ اهمیتی ندارد.

 

روز عرفه و مراسم رمی جمرات امسال هم مثل سالهای پیش همچنان بر همان سبک و سیاق. مرگ بر آمریکا جزء جدایی ناپذیرش. نمی دانم تا به حال به عبارت پشت دلار توجه کرده اید؟ در آن جمله اعتقاد آمریکائیان به یکی بودن خدا را تکرار می کند. با خود فکر می کردم اینان که به آنجا می روند و سنگ می کوبند و بعد شعار مرگ بر آمریکا می دهند چرا بعدش می روند بازار و جنسهای چینی را برای سوغاتی فک و فامیلشان می گیرند؟! دوست من بیا اینجا را سنگ بزن روسها به بهانه های مختلف پول این مردم را می چاپند و چینی ها اشتغال مردم را ویران کرده اند. به جای آمریکایی که به یگانگی خدا اعتقاد دارد دنبال روسها و چینی هایی باش که جای جای وطنت را به طور نامحسوس تصرف کرده اند و در مکتبشان خدا جایی ندارد.

دعای عرفه را خیلی دوست دارم یک جور عشقبازی عجیب با خداست. امام حسین همه چیزش یک حس و حال عجیبی دارد. شجاعتش یک جور بندگی کردنش جور دیگر. همه فرازهای دعا را که می خوانی با بند بند بدنت بازی می کند ولی امسال به جمله ای در دعا خوردم که ناگهان دلم را سوزاند. "یا مطلق المکّبل الاسیر" یعنی ای خدایی که اسیران و زندانیان را از حبس آزاد می کنی. دلم سوخت برای کسانی که یبش از پنج ماه است که به بهانه های واهی بازداشت شده اند و در بدترین شرایط به سر می برند.

به آمید آزادی همه شان


سبز باشید و امیدوار به مدد حضرت حق